علاء الدوله سمنانى

مقدمه 8

مصنفات فارسى ( فارسى )

او مىگويد : « وقتى مغولان به ايران تاختند « برهنگان و عوانان در كار كردند و به شهرها فرستادند . اينان با خواجگان ساختند و به جهت هواى نفس و از روى ريا با يكديگر قسمتهاى باطل و بىوجه كردند . و محصلان در كار كردند و آنان چون سگان گرسنه در گرد كويها افتادند و به دريدن پوستين عاجزان مشغول شدند . پس اهل صلاح جلاى وطن كردند . ضعيفان پايمال جهانخواران شدند . اهل بازار به مسخرگى عوانان رفتند . برزگران به گدايى درافتادند . لئيمان خرابات را معمور كردند . عالمان مدارس را معطل گذاشتند و ترك علم كردند . عابدان صومعه‌ها را دكاكين رزق ساختند كه ما رازق مىجوييم . صوفيان ازرق‌پوش خانقاهات را هنگامهء شيطان ساختند و به كفر و قلماش گفتن مشغول شدند كه ما معرفت مىگوييم . القصه هر يك به شومى هوا كمر متابعت سلطان بربستند و جهان ويران كردند » « 1 » . اين چند عبارت كوتاه ، و ليكن گويا - كه به ذوق نگارنده خوش نشسته و همچنان در مقدمه‌هاى نگارشهاى سمنانى آن را نقل مىكنم - از دهها مديحه‌اى كه دلقكان دربارها ساخته‌اند خواندنىتر است و اگر چه شعر نيست اما شعور هست ، شعورى كه پر است از مهر ، مهر به ديگران ، مهرى كه زايندهء اندوه و نگرانى است از براى نگرانيها و اندوه‌هاى ديگران ؛ در عين حال كه پاسخى است بسيار روشن به آن پرسش كه : سمنانى در چگونه زمان و مكانى مىزيسته است ؟ اما در اين زمان و اين مكان كه صوفيانش ازرق مىپوشيدند و خانقاهها را جايگاهى مأنوس از بهر هنگامه‌گيرى و فتوح و نذورخوارى ساخته

--> ( 1 ) . چهل مجلس ، ملفوظات علاء الدوله سمنانى ، ص 111 .